|
|
|
|
ديروز جاي شما خالي به دعوت حبيب باوي ساجد از فيلمسازان جوان و خونگرم خوزستاني رفتم به اکران اختصاصي فيلم مستند احمد محمود كه در تماشاخانه سازمان توسعه سينمايي مستند و تجربي برگزار شده بود. فيلم جالبي بود. بخشي از فيلم به مراحل مختلف زندگي اين نويسنده مي پرداخت و در بخش ديگر اظهار نظر نويسندگان، فيلم سازان و اهالي ادبيات مثل دولت آبادي ، مهرجويي و سيمين بهبهاني درباره محمود بود. ليلي گلستان فرزند كاوه گلستان و سيامك پسر احمد محمود هم به اين برنامه آمده بودند. يكي از تصاويري كه در اين فيلم من را خيلي تحت تاثير قرار داد مراسمي بود كه فكر مي كنم براي بزرگداشت احمد محمود برگزار شده بود و عطاء الله مهاجراني وزير ارشاد وقت هديه اي را تقديم وي مي كند. اين صحنه باعث شد تا ذهنم به دوران اصلاحات و وزارت مهاجراني برود و اندك مقايسه اي را داشته باشم با دوره كنوني وزارت صفار هرندي معاون سابق مدير مسئول كيهان. در آن دوره حداقل از چندين تن از اهالي شعر و وادبيات قدرداني شد و وزير فعلي هر روز به نحوي مطبوعات را تهديد مي كند و براي آنان خط و نشان مي كشد. البته در اين فيلم تصاويري قديمي از شهرهاي اهواز و خرمشهر هم به نمايش در آمد كه بسيار جالب و ديدني بود. من خودم داستان زمين سوخته اين نويسنده رو مطالعه كردم اما يادم مي آيد در دوره خوابگاه بعثت امير نريماني هم خوابگاهي و دانشجوي رشته عكاسي خبري دانشكده داستان سه جلدي مدار صفر درجه از اين نويسنده را كه از كتابخانه دانشكده به امانت گرفته بود سه روزه خواند. داستان همسایه ها احمد محمود اوج کار این نویسنده بود و وی با این داستان به شهرت رسید. البته شيوه داستان نويسي احمد محمود براي شخص خودم خيلي جذاب بود. چون اين نويسنده عادت دارد ريز حالات و رفتار شخصيت ها و حال و هواي داستان را تعريف كند. اين باعث مي شود كه در حين خواندن داستان ها احساس كني در درون داستان سير مي كني و حتي ماه ها پس از خواندن داستان،همچنان با شخصيت هاي ان زندگي كني. همچنين بايد از اين فيلمساز خوب شهرستاني هم تشكر كرد كه با وجود كمبود امكانات اما همت كرد و اين فيلم را ساخت . براي او هم آرزوي موفقيت دارم. در ضمن قرار است مشروح اين گفت و گو ها درباره احمد محمود در كتابي با همين عناوين به زودي منتشر شود. راستی یادم رفت بگویم که در این فیلم گفتارهایی از زنده یاد منوچهر آتشی شاعر ماندگار جنوب هم در رابطه با احمد محمود به نمایش درآمد. بی اختیار یاد اولین روزی افتادم که این شاعر بزرگ را دیدم. سال ۷۸ بود. در نشریه نصیر بوشهر به عنوان کاریکاتوریست فعالیت می کردم . نمی دانم به چه بهانه ای رفتم دفتر نشریه نسیم جنوب که در آن زمان در خیابان سنگی سابق و امام خمینی فعلی مقابل استانداری قرار داشت. دفتری کوچک که پیش از این محل یک مغازه بود. آنجا یونس قیصی زاده مدیر مسئول نشریه هم حضور داشت. در آن دوره مرحوم آتشی مسولیت سرویس شعر و ادب این نشریه را برعهده داشت. در آن زمان برای نخستین بار او را دیدم و با هم صحبت کردیم . بعدها کاریکاتوری از چهره وی را هم در نصیر به چاپ رساندم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 16:39 توسط رضا غبیشاوی
|
|
||