|
|
|
|
|
دیروز پس از مدت ها در خیابان ولی عصر حد فاصل تقاطع عباس آباد تا میدان ولی عصر را پیاده روی کردم. ظهر بود و هوا ناجوانمردانه گرم و سوزان. برق هم رفته بود. این منطقه هم از مناطق پر فروش شهر است اما داخل خیلی از مغازه ها در ابتدا سیاه بود و معلوم بود که هیچ مشتری علاقمند نیست در این گرما و بی نوری و تاریکی خرید کند. اما نکته جالب برای من این بود که حدودا از حدفاصل زردشت تا میدان ولی عصر بسیاری از مغازه از موتور تولید برق استفاده می کردند و با مدد این وسیله پر سر و صدا و اعصاب خرد کن نوری و هوای خنکی در مغازه های خود راه انداخته بودند. واقعا تصاویر تاسف باری بود. از یک طرف صرف برق رفتن و خاموشی در چنین منطقه ای که یک جورایی مرکز تهران جدید به شمار می رود بسیار تاسف بار بود و از طرف دیگر دیدن موتورهای دیزلی برقی و صدای وحشتناک آنها و افرادی که با زحمت درحال روشن کردن این موتورها هستند و سیم هایی عجیب و غریبی که از موتورها در آن سوی پیاده روها تا مغازه ها کشیده شده بود جالب تر و البته تاسف بار تر. در همین لحظه که داشتم در میان گرمای هوا عرق می ریختم و صدای گوش خراش موتورها مثل مته تو مخم می رفت بی اختیار به یاد خیابان های بغداد و نجف و کربلا افتادم .موتورهای برقی با صدای گوش خراش. این نکته را هم بگویم که بارها و بارها در این خیابان نسبتا مناسب اتباع خارجی بسیاری را دیدم که قدم می زدند همچنین چند هتل مهم هم مثل کوثر و لاله در نزدیکی این میدان و این خیابان هستند و فراموش نکنیم که میدان ولیعصر هم جزء معروف ترین و دم دسترین مناطق شهر تهران است و بسیاری برای عبور به مناطق مختلف لاجرم از میدان ولیعصر عبور می کنند خلاصه اینجا یکی از مناظر یا "ویوو"های تهران است که بد جوری خراب شده. خداییش حسابی شرمنده شدم. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 12:49 توسط رضا غبیشاوی
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز وقتی روزنامه ها رو نگاه می کردم چشمم به مصاحبه روزنامه جام جم با سردار جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران افتاد. قبلش تو مسیر همیشگی چند دقیقه ای رو کنار یکی از روزنامه فروشی ها ایستادم و نگاهی به تیتر روزنامه ها می انداختم تیتر روزنامه همشهری از همین سردار با عنوان تشکیل سپاه های استانی توجهم رو جلب کرد. مصاحبه با جام جم رو گذاشتم کناری تا حتما بخونمش اما قبل از هر چیزی خبرهای رویترز و فرانسه درباره این مصاحبه که با تیترهای خفن منتشر می شدند توجهم رو بیشتر جلب کرد. با دقت مصاحبه رو مطالعه کردم خدایش بعضی جاها رو باور نمی کردم. خیلی رک صریح و واقعگرایانه. از جالب هم گذشته بود. خداییش مو رو بدنم سیخ شد. همین
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 20:25 توسط رضا غبیشاوی
|
|
||