تبليغاتX
نیسان
وب نوشته های شخصی رضا غبیشاوی
ایلنا توقیف شد. به همین سادگی .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 17:48  توسط رضا غبیشاوی  | 

دیروز سالگرد حادثه ۱۸ تیر بود - حادثه ای که در پی اعتراض به توقیف یک روزنامه منتشر شد روزنامه ای که تا مدت ها تنها صدای معترض به وضع موجود بود. حادثه ای که شکل گرفت تا اساتید روزنامه نگاری مثالی ملموس از طیف هواداران متعصب یک روزنامه را در کلاس های درسی خود بیان کنند.

بی تدبیری نیروی انتظامی وقت حضور نیروهای گروه فشار حرمت شکنی از مقام دانشجو و دانشگاه و البته بعد از آن حرکت های آشوبگرانه...

اینها چیزهایی است که از آن دوره به یاد دارم و ای کاش هیچ کدام از اعضای نیروی انتظامی را محاکمه نمی کردند و آن سرباز هم به اتهام سرقت ماشین اصلاح جریمه نمی شد .

و ای کاش های بسیاری.

دیروز صبح وقتی از خونه زدم بیرون صفحه اول روزنامه اعتماد جالب بود . صفحه اول سلام جالب بود .

بعد از ظهر حوالی ساعت ۷ خیابان انقلاب با یکی از دوستان قدیمی در ایسنا قرار گذاشته بودم و پیاده به سمت میدان انقلاب رفتیم چند تا از مغازه ها به شکل نیمه تعطیل بودند و تعدادی از نیروهای پلیس هم مقابل دانشگاه تهران مستقر بودند مثل اینکه همه خودشان را آماده کردند.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 20:49  توسط رضا غبیشاوی  | 

 

الان روز جمعه است و هنوز خبرگزاری کار ایران (ایلنا) هیچ خبر جدیدی را از سه شنبه شب تاکنون منتشر نکرده و همچنان استعفای پردرد مسعود حیدری مدیرعامل ایلنا بر صفحه اول این رسانه ظاهر است. آری فعالیت  ایلنا متوقف شد ولی امیدوارم موقتی باشد. دقیقا پس از توقیف روزنامه دوست داشتنی هم میهن . ولی توقف فعالیت ایلنا یک شکست بزرگ است. شکستی برای اطلاع رسانی آزاد - شکستی برای معنای فعالیت رسانه ای - شکستی برای واژه هایی که دوستشان داریم و در فعالیت رسانه ای خود برآنها تکیه می کنیم واژه ایی مثل انصاف...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 3:22  توسط رضا غبیشاوی  | 

امروز وبلاگ شخصی ام به زبان عربی رو راه اندازی کردم.

البته مطالبش با مطالب وبلاگ فارسی اکثرا فرق می کنه

اما بیشتر به دنبال قوی کردن زبان نوشتاری عربی هستم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 22:33  توسط رضا غبیشاوی  | 

 دیروز عصر (سه شنبه) محل کارم بودم. داشتم کم کم می رفتم که یکی از دوستان اس ام اس فرستاد هم میهن توقیف شد. خبرگزاری فارس رو دیدیم. این خبر به شکل فوری و در یک خط منتشر شده بود. بلافاصله تلفنی با چند نفر از تحریریه هم میهن صحبت کردم . گفتند که شماره فردا را بسته بودند که ناگهان خبر توقیف را شنیده اند و این یعنی حالگیری به تمام معنی . روزنامه هم میهن قبلا هم توقیف شده بود و به تازگی مجوز انتشار آن صادر شد. چند دقیقه بعد معلوم شد که طبق معمول این توقیف هم اقدام قاضی مرتضوی دادستان تهران است. ولی تعجب برانگیز تر دلایل توقیف بود که مربوط می شد به روند قبلی پرونده قضایی این روزنامه والبته نادیده گرفتن بندهایی از قانون مطبوعات در دوره انتشار جدید آن. به نظر می رسد که این دلایل بیشتر بهانه باشد.  وجود مشکل در روند قبلی دادرسی را می توان قبلا هم فهمید و به علاوه قبل از آغاز به کار تحریریه اطلاع داد . اما چه می توان کرد. هم میهن جزء روزنامه های پربار و حرفه ای کشور بود. ارائه سبک جدیدی در بستن صفحه نخست و چاپ تصاویر تمام قد ازشخصیت ها در این صفحه (البته به تقلید از روزنامه سان انگلیس اما برای نخستین بار در روزنامه های سیاسی ایران) درج اخبار بسیار کوتاه در صفحات داخلی و انتشار ویژه نامه ای با محوریت موضوعات اجتماعی برای توده های مردم  از ویژگی های این روزنامه بود .
از شنیدن خبر توقیف هم میهن واقعا متاسف شدم . به امید روزی که تعامل و برخورد با مطبوعات هم سامان یابد و هم حرمت فعالیت رسانه ای حفظ  شود.
آمین

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 13:51  توسط رضا غبیشاوی  | 


روز شنبه رفتم سینما. برای دیدن فیلم جدید مسعود کیمیایی به نام "رئیس ". بازیگرانی که مدتی بود از آنها خبری نبود حضور داشتند مثل فرامز قریبایان . ولی داستان و صحنه سازی فیلم آدم را به یاد فیلم های اوایل دهه هفتاد می انداخت که اکثرا به طور افراطی اکشن بودند. خلاصه وسط فیلم زدم بیرون. چون اصلا نمی تونستم اینچنین فیلمی را تحمل کنم . برای دیدن فیلم هم مثل همیشه رفتم سینما عصر جدید چرا که از معماری این سینما خیلی خوشم می آید.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 23:51  توسط رضا غبیشاوی  | 

ديروز جاي شما خالي به دعوت حبيب باوي ساجد از فيلمسازان جوان و خونگرم خوزستاني رفتم به اکران اختصاصي فيلم مستند احمد محمود كه در تماشاخانه سازمان توسعه سينمايي مستند و تجربي برگزار شده بود. فيلم جالبي بود. بخشي از فيلم به مراحل مختلف زندگي اين نويسنده مي پرداخت و در بخش ديگر اظهار نظر نويسندگان، فيلم سازان و اهالي ادبيات مثل دولت آبادي ،‌ مهرجويي و ‌سيمين بهبهاني درباره محمود بود. ليلي گلستان فرزند كاوه گلستان و سيامك پسر احمد محمود هم به اين برنامه آمده بودند. يكي از تصاويري كه در اين فيلم من را خيلي تحت تاثير قرار داد مراسمي بود كه فكر مي كنم براي بزرگداشت احمد محمود برگزار شده بود و عطاء الله مهاجراني وزير ارشاد وقت هديه اي را تقديم وي مي كند. اين صحنه باعث شد تا ذهنم به دوران اصلاحات و وزارت مهاجراني برود و اندك مقايسه اي را داشته باشم با دوره كنوني وزارت صفار هرندي معاون سابق مدير مسئول كيهان.  در آن دوره حداقل از چندين تن از اهالي شعر و وادبيات قدرداني شد و وزير فعلي هر روز به نحوي مطبوعات را تهديد مي كند و براي آنان خط و نشان مي كشد. البته در اين فيلم تصاويري قديمي از شهرهاي اهواز و خرمشهر هم به نمايش در آمد كه بسيار جالب و ديدني بود. من خودم داستان زمين سوخته اين نويسنده رو مطالعه كردم اما يادم مي آيد در دوره خوابگاه بعثت امير نريماني هم خوابگاهي و دانشجوي رشته عكاسي خبري دانشكده داستان سه جلدي مدار صفر درجه از اين نويسنده را كه از كتابخانه دانشكده به امانت گرفته بود سه روزه خواند. داستان همسایه ها احمد محمود اوج کار این نویسنده بود و وی با این داستان به شهرت رسید. البته شيوه داستان نويسي احمد محمود براي شخص خودم خيلي جذاب بود. چون اين نويسنده عادت دارد ريز حالات و رفتار شخصيت ها و حال و هواي داستان را تعريف كند. اين باعث مي شود كه در حين خواندن داستان ها احساس كني در درون داستان سير مي كني و حتي ماه ها پس از خواندن داستان،‌همچنان با شخصيت هاي ان زندگي كني. همچنين بايد از اين فيلمساز خوب شهرستاني هم تشكر كرد كه با وجود كمبود امكانات اما همت كرد و اين فيلم را ساخت . براي او هم آرزوي موفقيت دارم. در ضمن قرار است مشروح اين گفت و گو ها درباره احمد محمود در كتابي با همين عناوين به زودي منتشر شود.

راستی یادم رفت بگویم که در این فیلم گفتارهایی از زنده یاد منوچهر آتشی شاعر ماندگار جنوب هم در رابطه با احمد محمود به نمایش درآمد. بی اختیار یاد اولین روزی افتادم که این شاعر بزرگ را دیدم. سال ۷۸ بود. در نشریه نصیر بوشهر به عنوان کاریکاتوریست فعالیت می کردم . نمی دانم به چه بهانه ای رفتم دفتر نشریه نسیم جنوب که در آن زمان در خیابان سنگی سابق و امام خمینی فعلی مقابل استانداری قرار داشت. دفتری کوچک که پیش از این محل یک مغازه بود. آنجا یونس قیصی زاده مدیر مسئول نشریه هم حضور داشت. در آن دوره مرحوم آتشی مسولیت سرویس شعر و ادب این نشریه را برعهده داشت. در آن زمان برای نخستین بار او را دیدم و با هم صحبت کردیم . بعدها کاریکاتوری از چهره وی را هم در نصیر به چاپ رساندم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 16:39  توسط رضا غبیشاوی  | 

الان تقريبا دو شبي از اعلام اتفاقي سهميه بندي گذشته. شهر تقريبا آرام شده و نه تنها ترافيك كه خبري از ناآرامي هم نيست . اما به نظرم وقايع دوشب گذشته بسيار جالب و تفكر برانگيز بودند.

اول: قاطبه مردم ما اعتمادي به حرفها و سخنان منابع رسمي ندارند و همچنان كوپن هاي بنزين و دردسرهاي آن در ذهن هاي آنهاست. فكر مي كنند كه قرار است با قحطي بنزين روبه رو شويم . هر چه فكر كردم نتوانستم دليل هجوم مردم به پمپ بنزين را بفهم . همان شب اعلام سهميه بندي بنزين محل كار بودم زنگ زدم منزل گفتند پدرم به محض شنيدن خبر سهميه بندي بنزين رفته بنزين بزنه ، زود با پدرم صحبت كردم گفت كه الان دارد بنزين مي زند نتونستم چيزي بگم اما بعدا فهميدم كه كارت سوخت رو جاگذاشته. خيلي از مردم هنوز از جزئيات سهميه بندي بنزين و اينكه هر فرد مي تواند سهميه ۴ ماه خود را يك جا مصرف كند ،‌ یا اطلاعی نداشتند یا اطمینان نمی کنند البته اطلاع رسان مناسب هم توسط مسئولان برای اطلاع اکثریت مردم صورت نگرفته بود.

سوم: خيلي ها انتقاد مي كردند كه چرا سهميه بندي بنزين ساعت ۹ شب و دقيقا سه ساعت قبل از سهميه بندي اعلام شد كه به نظرم كار خوبي بود چرا كه در غير اين صورت بسياري از مردم اقدام به انبار بنزين مي كردند و نتيجه انفجارها و حوادث آتش سوزي منازل مردم بود.

چهارم : شب سهميه بندي بنزين تا انجا كه اعلام شده هيچ كشته اي در بر نداشته و اين تقريبا يك موفقيت به شمار مي آيد و اين دور انديشي نيروي انتظامي و نيروهاي امنيتي بود كه با مردم درگير نشدند چرا كه در غير اين صورت حتما اين واقعه با تلفات انساني رو به رو مي شد.

پنجم: اگر كاهش ترافيك تهران و شهرهاي بزرگ به همين صورت ادامه پيدا كند و وزارت نفت نيز به شيوه مناسب با عوارض و مسائل منفی سهميه بندي بنزين به تعامل بپردازد ممكن است اين اقدام به محبوبيت دولت محمود احمدي نژاد منجر شود كه امسال نيز با توجه به برگزاري انتخابات مجلس هشتم اين واقعه به سود دولت نهم خواهد بود.

ششم: البته اين مطلب را بايد در نظر گرفت كه دولت نهم به هيچ عنوان زير بار سهميه بندي بنزين نمي رفت بلكه تنها با اصرار و پافشاري مجلس مجبور به اجراي ديرهنگام اين سهميه بندي شد.

هفتم: به نظرم خیلی از کارهایی که دیشب مردم انجام دادند ارتباطی با سهمیه بندی بنزین نداشت بلکه انرژی و پتانسیلی بود که خیلی دوست داشتن به شکلی آن را خالی کنند مانند حوادثی که در چهارشنبه سوری  - راه یابی تیم ملی فوتبال به جام جهانی و امثال این ها رخ می دهد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 20:25  توسط رضا غبیشاوی  |